کونگ فو توآ



کونگ فو توآ

تبر دار هر چند وا مانده است/ولی جای زخم تبر مانده است

امروز یه روز استثناییه...

امروز یک فرد کوچولوی ناز به فامیلمون اضافه می شه..

"رها جون" خوش اومدی به این دنیا...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

اتل متل توتوله      این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه    نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه      بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره    باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه    میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش    میبنده هی به نافش...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان زندگی کرد؟

خدا جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ گونه تاسفی بپذیر، با اعتماد ، زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۱ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

٨٨/٨/٨ روز میلاد امام ٨تم را به تمام دوستان تبریک می گم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۸ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢۱ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

جزوه رو پس بده!

 

در سوگ از دست دادن جزوه ام

ای که بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌ پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی،‌ پس بده


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٦ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

من نمی دونم چطور شد

من چه جوری دل سپردم

من فقط دیدم که چشماش

پر بارونه و خواهش

عاشقونه منو برده

تا ته حس نوازش


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

ورود به دانشگاه: ازدواج به سبک ایرانی

کلاس انقلاب: مارمولک!

دانشجوی دانشکده کشاورزی: حنا دختری در مزرعه

رئیس دانشگاه: مرد نامرئی!

* زیر زمین دانشکده فنی (قبل از نصب دیوار حائل): چتری برای دو نفر

* زیر زمین دانشکده فنی (بعد از نصب دیوار حائل): خیلی دور خیلی نزدیک

وعده ی رئیس دانشگاه: بلوف...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٩ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

عید سعید فطر رو به همه دوستان تبریک می گم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٩ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی و آن اسرار را

آن دو چشم مست و آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

نا توان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳٠ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

سلام...امروز خلاصه بعد ١سال(بخاطر کنکور) دوباره رفتم باشگاه(کونگ فو)،ولی چه کلاسی.. فهمیدم که سبک "توآ" رو کلا منحل کردن!!! و هیچ جایی آموزش داده نمی شهناراحتبجاش "kung fu free " گذاشتن!!!

اولش خواستم نرم چون من 4ساله که توآ کار می کنم،حالا چطور می تونم(...)ولی آخر کلاس تصمیم عوض شد که ادامش بدم هرچند که توآ نیست!free هم اونقدر ها بد نیست! خیلی کاربردیه و هم آموزش با سلاح هم داده می شه...

در هر حال درسته که free کار می کنم ولی یک توآیی هستم...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٠ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

وماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٧ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

خلاصه بعد از این همه انتظار زجر آور با تلخی تموم آزمون سراسری رو دادم... هیچ جوابیم برای چه جوری دادنم ندارم (شاید این بهترین جواب باشه)،فقط برای تمام دوستای کنکوری آرزو می کنم که تو هر رشته ای هستن قبول شن و رتبه ی مطلوبشونو بیارن...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

این مطلب مخصوص دوستای "کونگ فو" کارمه...

البته به بقیه هم پیشنهاد می کنم بخونن...

دانلود

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۳ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

امیدوارم هر چه زودتر بحث در مورد انتخابات تموم شه و اوضاع دوباره مثل قبل شه!!

و همین طور امیدوارم  تمام ورودی های سال 88 تو کنکور قبول شن(خوب ظرفیتا بالا رفته می شه دعا کرد که "همه" قبول شن دیگه!) و هیچ کسم صبحش خواب نمونه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۳٠ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

سیدی تنها به رنگ سبز نیست...

هیچ دانی مادر سادات کیست؟...

سبز یعنی عاشق مولا شدن...

پشت درب حیدری زهرا شدن...

سبز یعنی عشق تا شور بلا،یا حسین و فاطمه در کربلا...

طالب سبزم نه این سبز ریا...

سبز هم بازیچه شد مهدی بیا...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

آقای موسوی آقای کروبی آقای خاتمی آقای هاشمی آقای صانعی آقای ...... شما مسئولید .          هر چهار سال وقتی که رای گیری برای انتخاب رئیس جمهور میشود ،طرف رقیب به رئیس جمهور منتخب تبریک گفته و به آرای مردم احترام میگذارند.

ولی... آقای موسوی شما این کار را نکردید .

شما مردم را به شورش علیه دولت دعوت کردید .

شما مسئولید

شما مسئول کشته و زخمی شدن هم میهنانمان هستید.

شما که به رئیس جمهور برای مطرح کردن مسئله هولوکاست و به این بهانه کشته شدن مردم غزه خرده میگرفتید الان مسئول کشته شدن مردم مسلمان کشور خود هستید .

آیا اگر شما انتخاب میشدید باز هم راضی بودید کسی بر علیه شما دست به اغتشاش و بی نظمی بزند؟

آیا شما ارزشی برای آن بیست و چهار میلیون نفر که به رقیب شما رای دادند قائل نیستید؟

آیا قدرت ارزش این را دارد که جوانان ایران کشته و زخمی شوند؟

مطمئنم کسانی هم که آن روز نام شما را در صندوق انداختند با کار هایی که بعد از انتخابات کردید امروز از رای دادن به شما پشیمانند.

گذشت زمان تمام جنایات و مقاصد شوم شما را برملا خواهد کرد .



منبع : http://zamane0.persianblog.ir

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٦ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد رو به تمام دوستان تبریک می گم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۳ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |

 

*فرشته  یک کودک...

 

کودکی که آماده تولد بود،نزد خدا رفت و از او پرسید:"می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید،اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی،چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟" خداوند پاسخ داد:"از میان بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد" اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

-اینجا در بهشت...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۳ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط z.e.h نظرات () |

امروزم مثل روزای دیگه با فرق اینکه 18 تمام ... و تبریک به تمام اونایی که امروز 18 تمامن یا هرچی تمام... لبخند

 

 

زندگی تپش لحظه هاست...

بیا با هم بتپیم....

بیا با تپیدنمان زندگی را احیاء کنیم...

بیا تا تپش را در قلب هستی گذاریم...

بیا تا موسیقیش را در همه جا بگستریم...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٦ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط z.e.h نظرات () |


Design By : Night Skin